چادری ها

منو

ماجـرای چـادری شدنم|فراخوانی ویــژه بانـوان و البته آقایان

بسم الله الرحمن الرحیم

 «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضوا مِنْ أَبْصرِهِمْ وَ یحْفَظوا فُرُوجَهُمْ ذَلِک أَزْکی لهَُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرُ بِمَا یَصنَعُونَ / وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَتِ یَغْضضنَ مِنْ أَبْصرِهِنَّ وَ یحْفَظنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلا مَا ظهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضرِبْنَ بخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَائهِنَّ أَوْ ءَابَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَنِهِنَّ أَوْ بَنی إِخْوَنِهِنَّ أَوْ بَنی أَخَوَتِهِنَّ أَوْ نِسائهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَت أَیْمَنُهُنَّ أَوِ التَّبِعِینَ غَیرِ أُولی الارْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظهَرُوا عَلی عَوْرَتِ النِّساءِ وَ لا یَضرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ»

«به مردان مؤمن بگو دیدگان خویش را از نگاه به زنان اجنبی باز گیرند و فرج‌های خویش را نگهدارند این برای ایشان پاکیزه تر است که خدا از کارهایی که می‌کنید آگاه است / و به زنان با ایمان بگو چشم از نگاه به مردان اجنبی فرو بندند و فرجهای خویش را حفظ کنند و زینت خویش را جز آنچه آشکار است آشکار نسازند و باید که روپوش هایشان را به گریبان‌ها کنند و زینت خویش را نمایان نکنند مگر برای شوهرانشان ، یا پدران و یا پدر شوهران یا پسران و یا پسر شوهران و یا برادران و یا خواهرزادگان و یا برادرزادگان و یا زنان و یا آنچه مالک آن شده‌اند یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند و یا کودکانی که از اسرار زنان خبر ندارند، و مبادا پای خویش را به زمین بکوبند تا آنچه از زینتشان که پنهان است ظاهر شود ای گروه مؤ منان همگی به سوی خدا توبه برید شاید رستگار شوید»

سوره نور، آیات ۳۰ و ۳۱

تـاریخ کهـن ایــران عزیز ، سرشار و آکنــده از ایمـان به خدا ، پاکی ، عــدالت و پاکـدامنی زنـان و مـردان خـود بـوده اسـت و این سرزمین نــورانی پس از پذیریش آیین انسان ساز و متعالی اسـلام و مخصـوصا مکتـب اهـل بیـت علیهــم السـلام جلوه ای ویژه از فرهنگ و تمدن سازی و رشـد الهی و انسـانی را در پیشـاپیش خود احسـاس کــرده اسـت. در دهـه چهــارم انـقلاب اسلامی به نظر مساله فرهنـگ مهــم ترین ، برجسته تریـن و تاثیــرگـذارترین موضـوعات به شمـار میـرود و  طبیعـتا چــون با بطـن و متن مــردم ارتبـاط مستقیم دارد در زنـدگی اجتمــاعی ایرانیــان نقـش بســزایی از خـود بــجا می گــذارد. وبگاه جــوان انقــلابی و چادری ها با کمک و همــراهی تعــدادی از وبلاگنـویســان فعـال در جبهــه فرهنـگی انقــلاب اسلامی وبه مناسبت ایام میــلاد باسعـادت حضــرت ولی عصــر عجل الله تعـالی فرجـه الشـریف و در آسـتانه ماه مـبارک رمضــان  طـرح بزرگ و مـوج وبـلاگی و انســانی  ” خاطــرات بانــوان ایـرانی “  را برگزار میکند.

این طرح ویژه بانوان و زنان نجیب و پاک ایران زمین است و در چند محور برگزار میشود :

  • ماجرای چادری شدنم و ماجرای چادری نشدنم : در این طرح از کلیه بانوان و زنان و دختران عزیز در سرتاسر کشور وحتی خارج از کشور دعوت میکنیم تا ماجرا و خاطره انتخاب حجاب خود (اعم از چادر یاغیــر چادر) را برای ما ارسـال کننــد و تلویحا در بین نوشتـه ارسـالی خود دلایل برتـر بـودن انتخــاب خود را قیــد فرماینــد. خاطراتی از برکات و نـکات مثبــت اتخــابی پوشش خــویش که برای خــود یا خانـواده و دوستـانشــان داشته است و یاحتی خاطرات و نقــل حــوادثی کـه پوشـشی غیر از پوشــش انتخـابی شـما داشـته است و متحمــل شکسـت ها و آسیــب هایی برای خود یا اطرافیانشان شده اسـت. این خاطرات همگی بصورت مستقیـم و مجــزا در قسمـت (پرونـده ویژه | خاـطرات دخــتران ایــرانی) منتشـر میشــود.
  • در طرح دیگری که بـرای بانــوان در نظـر گرفتــه ایم بـنا داریـم تا بـانوان عـزیز دلایــل خـود مبـنی بر انتخـاب پوششــان را برای دیگـران تشـریح کنــند. جـوان انقــلابی و چــادری ها نیز این مطالب را همگی در یک جا و دریک صفحــه و درکنارهم منتشر خواهــد ساخت و قضـاوت را برعهده خواننــدگان محترم قرار میدهد. دلایلی چون اعتقادات مذهبی ، تاریخ کهن ایرانی و باستــانی ، اجبار خانواده ، ترس و رودربایستی ، زیبایی ، هــزینه مالی برخی پوشـش ها ، راحـتی ، چشــم و هم چـشمی ، دوری از نـگاه انســان های هــرزه و حتی بصـورت صـادقانه بــرای جلـب توجــه ، ازدواج ، پیــدا کـردن دوسـت ، به رخ کشیــدن زیـبایی بـرای دیگــران ، مشـگلات خــانوادگی ، به روز بـودن ومــد و یاحتـی مسـایل به دور از اخــلاق و…

این طـرح برای بـرادران عزیز هم یخـش هــایی را در نظـر گــرفته اسـت :

  • بـرداران عزیـز هم می تواننــد نظرات ، نوشته ها و تحلیل های خویش  را در مورد پوشش بانوان جامعه از دید خودشـان بعــنوان مــردان ایـرانی بیــان کنند.  به طور کلی هدف مهم این قسمــت برای آقایـان را می توان به بیان تــراز اجتمــاعی بانـوان از لحـاظ پوشـش شــان در نـزد مــردان  بیــان کرد.
  •  موضوع دیگری که قــرار اسـت در این طرح آن را پیگیــری و در اختیــار شما عزیــزان قـرار دهیــم وجود مبــاحثی در بـاب “غیــرت برای مــردان” و یا “حجاب پوشـش برای آقایــان” است ؛ هـدف اصـلی این بخــش را نیز می تــوان در این جمله خلاصه نمود که که آیا غیرت یا حجــاب برای یک مــرد لازم اسـت یا خیــر و اهمیت آن را از دید آقــایان و بانــوان جامعــه بررسی کنیــم.

توجه داشته باشید که چون ادرس و نشانی از شما به جز نام کوچـک و نام شهــرتان منتشـر نمی شـود تقاضـا داریــم تا واقعیـت ها را بیـان کنید. ما ایمـان داریم که جـوانان ایـرانی همـگی دارای فکــر و اندیشـه و البتـه انتخـاب هستـند و میخـواهیم با این حرکت مـیان زنان ایـرانی رابـطه ی بیشتـری ایجـاد و آنـان را باعقـاید یکدیگــر آشـنا کنیـم.

در پایان از همه وبلاگ نویسان ، وب نویسان ، صاحـبان قلـم و اندیشـه و مخـاطبان میهـمان در فضـای مجـازی دعـوت میکنیـم تا درایـن طرح شرکت کنـند و با بـیان نظــرات خویـش انتخـاب راه صحیـح برای دیگــران آسان تر نمایـند. کلیه مطالب منتشر شده  در دیگر وبلاگ ها منتشر خواهد شد.

chadoriha-hijab

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روش ارسـال مطالب :

شما می توانید مطالبتان را به ۳صورت ارسال کنید :

۱ – از طریق وبگاه جوان انقلابی  و یا از طریق وبگاه چادری ها قسمت ارسال مطلب

۲ –  از طریق پست الکترونیکی (ایمیل) :

info@chadoriha.ir

info@javanenghelabi.ir

۳ – از طریق کامنت گذاشتن در ذیل یکی از مطالب سایت جوان انقلابی و یا سایت چادری ها

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توجــه !

لطفا در هنگام ارسال مطلب به نکات زیر توجه فرمایید :

  1. لطفا حتما مطالب و اعتقادات و تفکرات خود را با نثری روان ، کوتاه ، جذاب و البته با فکر و جهت ارسال فرمایید و واقعیتی که در وجودتان است بدون هیچ ملاحظه ای بیان کنید.
  2. در هنگام ارسال مطلب و در متن ارسالی خویش مطالب خواسته شده زیر را نیز درج کنید.

–  نام کوچک(الزامی)

             –  نام شهر محل سکونت (الزامی)

             –  شما میتوانید برای دریافت نظرات خوانندگان درباره مطالبتان آدرس ایمیل و وبلاگتان را نیز درج فرمایید. قابل ذکر است  که ادرس ایمیل و وبلاگ شما منتشر نمیشود.

در پایان از همه کسانی که ما را دراین پروژه عظـیم یاری میکننـد تشکر میکنیـم و دست تمام وبلاگ نویسان ، وب نویسان و انسان های صاحب قلم و اندیشه را برای همکاری به گرمی می فشـاریم و از همگان تقاضای همکاری در این جبهه فرهنگی عظیم داریم.

دیدگاه ها

  • ارسال شده در ۱۳۹۴-۰۴-۱۱ ۰۳:۴۳

    سادات

    سلام...چندسال دوره ی بلوغ رو بدون هیچ ملاحظه ای گذارندم ،می گفتم باید از جوانی لذت برد..مادرم چادر به سر می کنند ،اوایل از این موضوع بسیار ناراحت می شدم،بسیار باهم بحث می کردیم..در ماه مبارک رمضان به دنبال موسیقی گوش دادن و لاک زدن بودم،می گفتم مگر جز موسیقی هم می شود با چیز دیگری آرام شد،همیشه با صدای بلند قرآن در خانه مشکل داشتم و تذکر می دادم،برای این که مادرم ناراحت نشود وقتی صدای آهنگم بلند بود در را می بستم..آرایش های زننده ای داشتم،از تمجید مرد ها و پسر ها لذت می بردم،بسیار کثیف شده بودم..تمامی راه ها را تجربه کردم با همه کس گشتم اما خدارو شکر به دلیل مراقبت زیاد خانواده با مردی رابطه جنسی برقرار نکردم..مد را الگو قرار داده بودم،از تمامی مدل های ویکتوریازسیکرت تا هزاران هرزه ی دیگر برای من ارزش آفرین بودند..در ماه محرم هم به جای دنبال دسته ها افتادن به دنبال کار های خودم بودم..اوایل قلیون می کشیدم بعد با دوستانی رفت و آمد کردم که سیگار می کشیدند حدودا یک سال و نیم سیگاری بودم،خانواده از رفت و آمد ها جلوگیری می کردند اما من گوش شنوا نداشتم..تا اینکه بلاخره دعا ها و سجده ها و گریه های مادرم جواب داد،کم کم روشنفکری را در این می دانستم که سالم زندگی کنم،آرایش کمتر،خواندن کتاب های فلسفه و نماز خواندن و این نماز خواندن ها به خاطر مداومت پدر و مادرم در نماز خواندن هم بود..رفاقت و دوست بجایی کشیده شد که پیشنهاد مشروب و مسائل دیگه خیلی بیشتر شد اما اون موقعه برای خودم محدوده گذاشته بودم و می دونستم که چند روز نماز های با خوردن مشروب قبول نمی شود و نخوردم بحمدا... و هر وقت مادرم برنامه از تلویزیون نگاه می کرد مثل سمت خدا چند دقیقه گوش میدادم،خدارو شکر خانواده با ماهواره مخالف بودند اما من نقش فعالی ودر تمامیه شبکه های اجتماعی داشتم.طول این مدت مشکلی که پیش میامد گریه می کردم و با خدا ی خودم حرف میزدم و فکر می کردم بهترین کار را انجام می دهم،2روز از ماه مبارک 4سال پیش را روزه گرفتم،روز سوم دوست پسرم بهم گفت دلیلی نداره که روزه بگیری تو حال فقرا رو درک می کنی،منم اول بحث کردم بعد با عقل ناقصم قانع شدم،محرم 3سال پیش وقتی به مراسم رفتم حال و هوای اونجارو پسندیدم و از مادرم خواستم که یک شب چادرش را بپوشم البته اون موقع نماز می خواندم و با کسی دوست نبودم اما روابط معمولی با جنس نامحرم را عادی می دانستم و سیگار هم می کشیدم..وقتی پوشیدم خیلی معصوم شده بودم،چند روز بعد خانواده از سیگار کشیدنم با خبر شدند و روابطم رو محدود تر کردند با اینکه از این موضوع مطمئن نبودند و منم انکار میکردن...تا روز تولد مادرم که به کتاب فروشی رفتم تا برایش قران بخرم،اینقدر آشنایی نداشتم که تفسیر عرفانی قران ان هم یک جلد از دو جلد عبدا.. انصاری را خریدم،بعد به خانه امدم،مادرم به خاطر ریز بودن خطش نتوانستند به راحتی بخونند منم به خاطر حال و هوای اون موقع خودم که اهل کتاب و مطالعه شده بودم،شروع به خواندن آن کردم،تا جایی که نصف قرآن را با تفسیر عرفانی خواندم و دفعه بعد با روسریه به جلو کشیده شده و با مانتوی آستین بلند وارد کتابفروشی شدم و جلد دوم تفسیر را خریدم،هر شب عهد بسته بودم که حداقل 10 صفحه را بخوانم..بسیار به این مسائل علاقهمند شده بودم،کتاب هارا تمام کردم،آن وقت در اینترنت به دنبال شبهات خودم رفتم و بسیاری از مشکلات را با همین اینترنتی که قبل از آن مایه فسادم بود برطرف کردم..تا ماه محرم2سال پیش که به مراسم یکی از دوستانم رفتم که نذری می دادند،دوستم مذهبی نبود اما به نذری های امام حسین ع و شفای آن اعتقاد داشت..آن جا کمک کردم،شب دستبند سبزی که در هیئت گرفته بودم را به دست بستم روی آن یا ابو الفضل بود،روی تخت به آن خیره شده بودم که صدای مداحی را از کوچه ی پشتی شنیدم...چادر به سر کردم از اتاق بیرون رفتم،آن لحظه مادر و پدرم زیباترین لبخند خود را زدند..فراموش نمی کنم..با خانواده مطرح کردم که صدای روضه می اید می خواهم به آنجا بروم،پدرم با افتخار دست های مرا گرفت و با هم رفتیم به کوچه ی پشت،نذری می دادند و گفتند که روضه با ضبط است..همیشه مادرم می گفت که تو را حضرت فاطمه س به من هدیه داده است و اسم تورا زهرا گذاشته این حضرت،تا اینکه آن شب ناراحت به خانه برگشتم اما دلم صفای دیگه ای داشت،نماز خواندم و خوابیدم..در خواب حضرت فاطمه س را دیدم که چندین دفعه به من گفتند الله مع الصابرین...بیدار شدم آن موقع مدرسه می رفتم،دیگر عشق روضه های محرم دردلم نشسته بود ،یک ماه در حال زاری و توبه بودم و تا یک سال با اسم حضرت مهدی عج ساعت ها اشک می ریختم...با دیدن حال من،خواهرم هم که چند سال از من بزرگتر بود چادری شد و چند ماه بعد از چادری شدنش موردی برایش پیش آمد و ازدواج کرد..پسری مذهبی و فهمیده..کمک کرد تا من بیشتر درگیر این مسائل بشوم و از لحظه ای که توبه کردم تمامی صفحات اجتماعی را بستم اوایل جوراب نمی پوشیدم و فکر می کردم که واجب نیست دیگر،بعد دیدم که چادر ارزشش بیشتر است...جوراب پوشیدم و چادرم را محکمتر کردم هرچه مطالعه ام بیشتر میشد،بیشتر احساس خوشبختی می کردم و بسیار کتاب خواندم تا جایی که به درک این حس قشنگ رسیدم که جانم فدای رهبرم سید علی...شیفته ی ایشون و زندگی و مجاهدتشون شدم و ایشون رو به عنوان مرجع تقلید خودم انتخاب کردم..اهل مسجد شده بودم و اصلا علاقه ای به بیرون رفتن با دوستای قدیمم نداشتم چون می دونستم که الان خیلی متفاوتم و فقط باید راهنماییشون کنم..الان هم فقط با دو،سه نفر از اونا در ارتباطم که خداروشکر ازم راهنمایی میگیرند در بسیاری از کارها..یک سال بعد فکر رفتن به حوزه ی علمیه به سرم زد ...بسیار بر مزار شهدا گریه می کردم،و خیلی نذر کردم که برنگردم،اما می دانستم که جدم شفیعم شده بود و همیشه هست،هر روز سر مزار می رفتم با یک گلاب در راه دعا و قرآن می خواندم،بسیار سعی داشتم به توصیه های بزرگان دینی عمل کنم و درباره ی زندگی آنها مطالعه کردم،بخصوص آیت ا.. بهجت رحمة ا.. علیه و علا قه ام به ائمه اطهر سلام ا... علیهم اجمعین بیشتر شد و باعث شد که درباره ی مسیحیت،بهاییت،مذهب تسنن و وهابیت و مذهب تشیع مطالعه کنم و بهترین مذهب و دین یعنی اسلام و تشیع را برای بار دیگر با تمام وجود قبول کنمخواهر و شوهر خواهر و خانواده ام خیلی بهم کمک کردند با سفر های مذهبی و اینکه پدرم از خرید کتاب و لباس های برای حجاب دریغ نکردندو بعد از چند سال مطالعه الان از حجاب پوشیه و دستکش استفاده می کنم،در حوزه علمیه درس می خوانم و ان شاء الله سال آینده ازدواج می کنم،به بقیه هم توصیه می کنم که قرآن و احادیث و بخصوص نهج البلاغه را با دل و جان بخوانند و ترک نکنند و راه خود را از بقیه جدا کنند اما در تبلیغ این راه صحیح کم نگذارند چون من در آن زمان بچه و بی اطلاع بودم...التماس دعا،یا علی من زهرا هستم از دیار چادری ها...از دیار عشق